تولد - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:29
تا ساعت ۱۱ طول کشید ساعت ۵ و نیم رفتم بیمارستان خدای من چه شوقی داشتم برای تولدش خاله شدن هم حس و حالی داره بعد از ساعت ها  + نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 19:13 توسط سما  |  Adblock test (Why?)
آرزو - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:29
خدای مهربون خواهش می کنم یکاری کن کار این ساختمان بخیر و خوشی بگذره و اینها از خونه بابا برای همیشه بروند دیگه از دستشون خسته شدیم خیلی پدر و مادرم را اذیت می کنن برام دعا کنید  + نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 20:18 توسط سما  |  Adblock test (Why?)
دیگه بد نگیم - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:29
سلام می خوام امروز و هر روزم را پر کنم از حرف های خوب دیگه بد زندگی را نگیم بد هیچکس را نگیم اینقدر دنبال بد نگردیم خوب باشیم تا اطرافمون پر بشه از خوبی وقتی به کسی خوبی می کنیم توقع خوبی نداشته باشیم فقط خودمون خوب باشیم پر از لبخند و محبت عشق و نجابت  + نوشته شده در شنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۰ ساعت ...
غمگینم - تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 1:34
امروز هم مثل همه روزهای دیگه من و تنها گذاشت و رفت بغض گلوم را گرفته صبح ساعت ۸و نیم از خانه رفت بیرون من بودم گوشی بازی که پاک شده بود کنترل را برداشتم تلویزیون را روشن کردمفیلم های تکراری صدای بارون
افسرده شدم - تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 1:34
از بس بهم بی توجهی کرده افسرده شده حرف گوشم نمیکنه اصلا فکر اینکه خونه نداریم را نمیکنه نمی دونم هدفش چیه تنهاتر شدم فکر می،کردم ازدواج کنم از تنهایی در میام ی همدم پیدا میکنم اما تنهاتر شدم
صدای خر خر - تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 1:34
اومدنش آب روی آتش است سلامی سر سری کردم نگاهم را ازش دزدیدم اما دلم برایش تنگ شده بود رژه ای طولانی را در پیش گرفته بودم آشی که از ظهر مانده بود مجبور بود بخوره بلند شددلم آغوش می خواست رفته بود داخل
آغوش - تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 1:34
صدای هووی باد بوی حنا یاد حنابندان لبه تخت غش کرده بودم از خواب صدای زنگ گوشی تنم می لرزید دوباره خزیدم داخل جنگل خودم چشام گرم میشد اما نقشه های در سرم خواب را امان نمی داد فکر خرید توستر را مرور کردم بلند شدم اینبار هم منفی نیشم بسته شدهمش توهم بود صدای شرشر آب لباس هام را پوشیدم پیش به سوی هدف رس...
خرووو - تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 1:34
با صدای بلند داد زد خروباید تنبیه می شددندون فایده نداشت باید دلم خنک می شد دستانش را بالای سرش نگه داشت تنش عریان لبش گریان اشکش سرازیر اما دلم رحم نداشت جیغش بلند بود اما من نمی توانستم بگذرم ضرباتم
خودمان را تصحیح کنیم - تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 7:24
یکی ﺍﺯ ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺷﺮﯾﻒ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺮﮔﻪ ﻫﺎﺭﻭ ﺗﺼﺤﯿﺢ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ، ﺑﻪ ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﻭ ﻧﺎﻡ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﺍﯾﺮﺍﺩﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺑﻌﯿﺪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺑﺮﮔﻪ ﻧﺎﻡ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺍﺯ ﺗﻄﺎﺑﻖ ﺑﺮﮔﻪ ﻫﺎ ﺑﺎ ﻟﯿﺴﺖ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﻢ. ﺗﺼﺤﯿﺢ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ 17/5 ﮔﺮﻓﺖ. ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩﻡ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﺳﺖ، ﮐﻤﺘﺮ ﭘﯿﺶ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﮐ...
صداقت - تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 7:24
ﺍﺯ ﮐﺎﻧﺎﻟﻬﺎﯼ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﻣﺎﻫﻮﺍﺭﻩ یک ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺣﺶ ﺭﻭ ﭘﺨﺶ ﻣﯿﮑﺮﺩ.نشاﻥ می داد یک ﮔﺮﻭﻩ ﻣﺤﻘﻖ یک ﺳﺮﯼ ﻻﺷﻪ ﻣﺮﻍ ﺭﻭ ﺩﺍﺧﻞ یک ﺗﻮﺭﯼ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﯼ ۱۰-۲۰ ﻣﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺣﻔﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ یک ﺭﻭﺑﺎﻩ آﻣﺪ ﻭ ﮐﻤﯽ ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ یک ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﻻﺷﻪ ﻯ ﻣﺮغ ها ﺭﻭ ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ؛ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ ﺗﯿﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ...
تجربه کنید - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 0:37
عوض کردن عادتها خیلی سخته اخلاقت که شکل میگیره نمی تونی تغییرش بدی کلی فکر کردم به این نتیجه رسیدم که دیگران نباید برات مهم باشن مهم اینه که خودت راضی باشی نه دیگران و این سخته بایدفکرت عوض بشه که زمان می بره
حسرت - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 0:37
پدرم را خیلی دوست داشت. کلا پدرم از اون جور آدمهاست که بیشتر آدمها دوستش دارند ، این البته زیاد شامل مادرم نمی شود صدای شوهرم از توی راه پله می اومد که به اصرار تعارف می کرد و پدر و مادرم را برای شام دعوت می کرد بالا. برای یک لحظه خشکم زد. ما خانواده ی سرد و نچسبی هستیم. همدیگه رو نمی بوسیم، بغل نمی...
خودمان را تصحیح کنیم - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 0:37
یکی ﺍﺯ ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺷﺮﯾﻒ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺮﮔﻪ ﻫﺎﺭﻭ ﺗﺼﺤﯿﺢ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ، ﺑﻪ ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﻭ ﻧﺎﻡ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﺍﯾﺮﺍﺩﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺑﻌﯿﺪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺑﺮﮔﻪ ﻧﺎﻡ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺍﺯ ﺗﻄﺎﺑﻖ ﺑﺮﮔﻪ ﻫﺎ ﺑﺎ ﻟﯿﺴﺖ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﻢ. ﺗﺼﺤﯿﺢ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ 17/5 ﮔﺮﻓﺖ. ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩﻡ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﺳﺖ، ﮐﻤﺘﺮ ﭘﯿﺶ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﮐ...
صداقت - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 0:37
ﺍﺯ ﮐﺎﻧﺎﻟﻬﺎﯼ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﻣﺎﻫﻮﺍﺭﻩ یک ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺣﺶ ﺭﻭ ﭘﺨﺶ ﻣﯿﮑﺮﺩ.نشاﻥ می داد یک ﮔﺮﻭﻩ ﻣﺤﻘﻖ یک ﺳﺮﯼ ﻻﺷﻪ ﻣﺮﻍ ﺭﻭ ﺩﺍﺧﻞ یک ﺗﻮﺭﯼ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﯼ ۱۰-۲۰ ﻣﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺣﻔﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ یک ﺭﻭﺑﺎﻩ آﻣﺪ ﻭ ﮐﻤﯽ ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ یک ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﻻﺷﻪ ﻯ ﻣﺮغ ها ﺭﻭ ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ؛ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ ﺗﯿﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ...
5 علامتی که نشان می دهد باید زندگی خود را تغییر دهید - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 0:37
1 - زیاد غر می زنید 2 - به یاد گرفتن چیزهای جدید علاقه ندارید 3 - با خودتان مهربان نیستید 4 - برای آینده برنامه ریزی نمی کنید 5 - به سلامتی و زیبایی خودتان اهمیت نمیدهید. kalampok@
مسافر - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 0:37
مسافر تاکسى آهسته روى شونهى راننده زد.چون ميخواست ازش يه سوال بپرسه. راننده جيغ زد، کنترل ماشين رو از دست داد، نزديک بود که بزنه به يه اتوبوس، از جدول کنار خيابون رفت بالا، نزديک بود که چپ کنه، اما کنار يه مغازه توى پياده رو، متوقف شد... براى چندين ثانيه، هيچ حرفى بين راننده و مسافر رد و بدل نشد.سکو...
فروش فوق العاده سی دی های قانون جذب - تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 5:54
سلام جهت دریافت سی دی های قانون جذب می توانید sama0sh1@ پیام دهید . 8 سی دی هر کدام 5000تومان
حسرت - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 23:44
ارزش دوبار خواندن هم دارد... ته پیازو رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف تابه ، برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در رو زدند. پدرم بود. بازم نون تازه آورده...
تجربه کنید - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 5:54
عوض کردن عادتها خیلی سخته اخلاقت که شکل میگیره نمی تونی تغییرش بدی کلی فکر کردم به این نتیجه رسیدم که دیگران نباید برات مهم باشن مهم اینه که خودت راضی باشی نه دیگران و این سخته بایدفکرت عوض بشه که زمان می بره
صبر - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 5:18
تنها زمانی صبور خواهی شدکه صبر را یک قدرت بدانی نه یک ضعف، آنچه ویرانمان می کند ، روزگار نیست... حوصله کوچک و آرزوهای بزرگمان است... اتفاقات تصادفی زندگی ما، دقیقترین برنامه ریزی خدا برای ماست... گاهی باید از دلواپسی،نگرانی و تردید دست بکشیم و ایمان داشته باشیم که همه چیز درست خواهد شد... شاید نه آن...

برچسب‌های مرتبط

حسرت جام | حسرت خوردن | حسرت محمد اصفهانی | حسرت به انگلیسی | حسرت قمیشی | حسرت دیدار | حسرت پرواز ابی | حسرت اصفهانی | حسرت روزهای خوش کودکی | تجربه کنید